صادقانه

نه دیگر محال است تو را از دست بدهم،قید همه را به خاطر تو میزنم

فلبم را تا ابد به تو می دهم،تو تنها مال منی،این را به همه نشان میدهم

مگر میشود بی تو بود،آنگاه که تویی تنها بهانه برای بودنم!

وقتی که بودنم بسته به بودن توست،این لحظه هم منتظر آمدن توست

لحظه ای که بوی عطر تو می آید از آنجایی که میبینمت تا

آنچایی که به انتظارت نشسته ام

چیزی دیگر نمانده تا رسیدن به آرزوها،

تارسیدن به تویی که همیشه آرزوی زندگی ام بوده ای

هرکه می آید به سراغم،سراغ تو را از آن میگیرم.

هرکه مرا نگاه میکند،با نگاهم به دنبال تو میگردم...

و من چگونه به دیگران بگویم عاشق کسی دیگرم

تنها دلیل زنده بودنم کسی است که همیشه بهانه ایست برای دلخوشی هایم

خیالت راحت از اینکه هیچگاه تنهایت نمی گذارم

دلهره ای نداشته باش از اینکه اینجا تو را جا بگذارم

که غیر از این خودم جا می مانم و دنیا تمام می شود

و همه ی اینها  تبدیل به یک قصه ی بی فرجام می شود!

 

ای تو که با نگاهت می تابی برمن و فلبم جوانه میزند

و این من...و این احساسات من

برای تویی که همیشه می مانی در دلم!

نه محال است تو را از یاد ببرم

همه را فراموش می کنم و تو را با خودم میبرم

تا هم خودت و هم یادت همیشه با من باشد

تا اگر لحظه ای در کنارم نبودی با یادت زنده باشم

 

ای تو که با احساساتم دیوانه می شوی

تو هم اینجاست که هم احساس با من میشوی

و آخر هم دلت با دلم

و خودت با خودم همه با هم یکی می شویم...

 

یعنی می شود که به پای هم پیر شویم؟؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٧ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط محمد و پریسا نظرات ()


Design By : Pichak